* جایگاه برنامههای داشجویی در صدا و سیما چیست؟
به نظرم این مسئله قابل تقسیمبندی در چند دوره است. در دوره های مختلف، ارتباط دانشگاه و صدا و سیما خوب نبود چون از یکدیگر میترسیدند. صدا و سیما از دانشگاه میترسید چون محیطی بود که خیلی رادیکال بود و حرفهای آوانگارد زده میشد. خیلی وقتها در مدیریتهای مختلف صدا و سیما، زدن حرفهای آوانگارد سیاستشان نبود. دانشجو هم دانشجویی نبود که بخواهد مصلحتاندیشی کند؛ میخواست حرفهای نو و تیزش را بزند.
این البته یک مسئله دو طرفه بود. چون دانشگاه بسترش را طوری میدید که صدا و سیما بخواهد بیاید گزارش بگیرد و رسانهای شدن یک مسئله صنفی باعث قلیان دانشجویان شود.
این ارتبط ضعیف و بد باعث شده بود که این دو تا مدتی با هم کاری نداشته باشند و این خیلی طولانی شد. حتی کار به جایی رسید که در سال 88، برنامه منطقه آزاد به دانشگاهها میآمد و سوالات صنفی میپرسید یادم است که همه تعجب میکردند. برنامه منطقه آزاد این تابو را تاحدودی از بین برد ولی ایرادش این بود که خیلی مقطعی بود؛ یعنی در زمان انتخابات و محدود به سوژههای سیاسی.
دانشگاه چیزی بیشتر از این از صدا و سیما توقع داشت. انتظار داشت در موضوعات مختلف، دانشجوها بتوانند حرفشان را بزنند. مشکلاتشان پیگیری شود و مواردی از این دست. محیط دانشگاه اما محیطی است که بزرگ و ملتهب است. اگر صدا و سیما خودش را کنار کشید، مطمئنا شبکههای دیگر جایگزینش میشدند که البته در یک برههای اتفاق افتاد.
اما طی یک مدیریت سنجیده، صدا و سیما تقریبا به برنامههایی با موضوع تخصصی دانشگاه روی آورد. قبلا اما در حوزه کنکور، صدا و سیما برنامههای زیادی داشت اما در حوزه دانشگاه ورود نکردند. اولین برنامه که به صورت جدی به مسئله دانشگاه ورود کرد، برنامه حذف و اضافه بود که طی 90 قسمت روی آنتن رفت و به مسئله دانشگاه پرداخت. مسائل سیاسی، صنفی و ... که در قالب یه برنامههای استدیویی پخش شد.
در قسمتهای پایانی برنامه حذف و اضافه، برنامه تلویزیونی نبض دانشجو هم وارد کنداکتور شبکه خبر شد. نبض دانشجو تفاوتش این بود که میدانی بود. یعنی ما چیزی به عنوان استدیو نداشتیم. قرار بود دوربین به دانشگاه برود، نه اینکه دانشگاه به صدا و سیما بیاید.
به نظرم این دو برنامه، نظرات دانشگاه و صدا و سیما را تاحدودی نسبت به هم عوض کرد. یادم است که برای ورود ما به دانشگاه، گارد شدیدی وجود داشت. یعنی فکر میکردند ورود دوربین به دانشگاه حتما جنجالی را به راه خواهد انداخت. یعنی کبریتی را در محیط بستر آتش بیاندازد و فرار کند؛ البته تاحدودی هم حق داشتند چون تجربه قبیلی هم از این ماجرا نداشتند.
به نظرم این تعامل زمان میخواست و نبض دانشجو علی رغم چالشهایی که داشت توانست این زمان را به خوبی سپری کند. سالان به نظرم یکی از بسترهای فتح نشدهی صدا و سیما و از آن طرف یکی از محیطهای بکری که دانشجویان و دانشگاهها میخواستند حرف خود را بزنند، دو طرف تا حدودی به تعامل رسیدند.
* نگاه شما به عنوان کارگردان یک برنامه دانشجویی به مسئله دانشجو و دانشگاه چیست؟
دوست نداریم کاریکاتوری بزرگ شویم. بله برای من هم ممکن است بعضی از سوژهها جذابتر باشد اما چون در همه حوزهها باید بتوانیم همه افراد را پوشش دهیم، نیاز به توجه دارد. دانشگاه مسائل سیاسی دارد، دانشگاه مسائل صنفی دارد، دانشگاه مراسمات و همایشها دارد و موضوعات علمی. شاید از لحاظ من به عنوان برنامهساز اگر فقط همایشها را بروم خیلی به نفعم باشد. همه چیز مثبت است و راحت و از آن طرف دیگر سراغ موضوعات صنفی نروم چون داستان دارد. این باعث میشود که برنامه خنثی شود. یا حتی مثلا بگوییم همایشها و مسائل صنفی را میرویم اما موضوعات علمی را نمیرویم! در صورتی که یکی از بحثهای مهم دانشگاه در حاضر موضوعات علمی است.
ما خواستیم که همه اینها را با هم برویم. بعضی از دوستان میگفتند که برخی از دلایل موفقیتهای نبض، ورود به محیط بکر دانشگاه است. چون کسی نیست، هر طور بروی یک امتیاز مثبت دارد. اما واقعا این طور نبود. چون محیط بکر بودن این محیط دلایلی داشته است. این بکر بودن برای ما هزینه داشته است و اگر نبض دانشجو موفق بوده است، به علت هزینهای است بابت این بکر بودن داده است. این بکر بودن در کنار ویژگیهای مثبتی که برای ما داشت، سختیهایی را نیز ایجاد کرد. ما با تمام این سختیها تا کردیم تا بتوانیم از آن ویژگیهای مثبت استفاده کنیم.
سعی کردیم نگاه ما به دانشگاه و دانشجو، از بالا به پایین نباشد. دانشجو قشر بسیار تیز و باهوشی است. شما وقتی در یک بخش گزارش، یک بخش را کات میزنید و طور دیگر بیان میکنید سریع متوجه میشود. سطح فهم دانشجو از قشر عادی جامعه در خیلی از موضوعات بیشتر است. نگاهش هم خیلی وقتها به خیلی از موضوعات بدیع است. من نمیتوانم گزارشی را کار کنم و مثبت و منفی را با هم نبینم. به سرعت میفهمد.
دلیل اول این است که این بستری است که خودش در آن زیست میکند. دوما اینکه اگر در ان بستر نباشد هم آنقدر اخبار متفاوت و متنوع را دریافت میکند که برای خودش یک شاخصی دارد که این گزارش منصفانه بود یا نه؛ به همین دلیل هم من باید شانه به شانهی او جلو برم. بخواهم چیزی را تحمیل کنم از بالا نمیپذیرد؛ هرچقدر بخواهید با دانشجو چکشی برخود کنید، گاردش قویتر میشود. دانشجو باید نسبت به موضوعات قانع شود.
به همین دلیل هم سعی کردیم نگاهمان یک نگاه بالا به پایین نباشد. نگاه همسطح دانشجو باشد. سعی کردیم دغدغههایمان سفارشی نباشد و دغدغههای دانشجو را بگوییم. البته نمیگویم صد درصد موفق بودهایم. همین وازه نبض دانشجو یک ادعا است. اگر نام دیگری بود که ادعایی نداشت اما وقتی میخواهی نبض دانشجو در دستت باشد یعنی باید به آن ادعا نزدیک شوی و اگر نتوانی تو را پس میزند چون دانشجو و دانشگاه بی رودربایستی است.
ببیند که تو میخواهی زیرآبی بروی و این موضوع صنفی را بگویی که یک مسائله سیاسی را بلد کنی، بحث علمی را بکند که فلان بحث علمی پایین بیاید، دانشجو میفهمد و پس میزند.

* بازخورد هم دارید؟ نظر دانشجویان و دانشگاههای درباره نبض دانشجو چیست؟
بازخوردهای فراوانی داریم. الان نبض دانشجو سه ساله شده است. یکی از مشکلات ما در ابتدای برنامه این بود که ما را نمیشتاختند. برایشان معلوم نبود این میکروفون و دروبین برای کجاست؟ یک وقت صوت و تصویرشان از شبکههای خارجی پخش نشود.
اما کم که گذشت و به دوربین عادت کردند؛ وارد فضای مجازی شدیم و یک کانال تعاملی زدیم و از دانشجوها خواستیم تا آنها مشکلاتشان را به ما بگویند. بعد از مدتی هم سوژههایمان برپایهی عکسها و اخباری بود که دانشجوها میگفتند. الان شاید باورتان نشود 90 درصد کانال ما توسط دانشجوها اداره میشود. آنها اخبار را میگویند، آنها عکسها را میدهند و دانشجویان هستند که به ما سوژه میدهند. ما نمیرویم بگردیم کدام روزنامه یا خبرگزاری یک خبری زده باشد و ما روی آن یک کار کنیم مگر به ندرت. اما سوژههای ما همانهایی است که خود دانشجویان به ما گفتند. یعنی این تعامل شکل گرفته است و بازخورد خوبی داشته است. در موضوعات صنفی خوب بوده است و در موضوعات سیاسی هم سعی کردیم در یک برنامه جنبی به اسم گپ و گفتهای دانشجویی، حرفهای تشکلها را هم بشنویم.
نقدی که به ما وارد بود، فرصت کم تشکلها در برنامه است؛ معقد بودند که در 3 دقیقه کلام منعقد نمیشود اما سعی کردیم در یک زمان 15 دقیقهیا آنها هم حرفهایشان را بزنند. از طیفهای مختلف هم در نبض دانشجو صحبت کردند. البته ما کار خیلی عجیبی نکردیم چون صدا و سیما برای همه افراد است. خیلی فخر نمیفروشم که همه را راه دادیم. اگر کسی این کار را نکند محل سوال است.
* درباره گاردی که از سوی دانشجویان و مسئولین دانشگاهها برای ورود صدا و سیما و دوربین به فضای دانشگاه وجود داشت بیشتر توضیح دهید.
این گارد از دانشگاه به دانشگاه و سوژه به سوژه متفاوت است. خیلی از دانشگاهها هستند که واقعا با ما همکاری میکنند. یعنی میداند که مثا این سوژهای که تهیه میکنیم، یک انتقادی به دانشگاه است و باید بعدا محل پاسخگویی دانشگاه باشد اما دوربین من را راه میدهد این در حالی است که قبلا این طور نبود. هر چقدر دانشگاهها خود را از آن فضای پرسش و پاسخ دور نگهدارند به ضررشان است. یعنی خود را در یک کلنی نگهدارند و فکر کنند هیچ وقت بیرون این سوالات پرسیده نمیشود. این طور نیست.
ما نیز سعی کردیم نگاه تجاری به دانشگاه نداشته باشیم. سعی کردیم آن حریت دانشجویی خودمان را حفظ کنیم. خود ما هم از بدنه دانشجویی دانشگاه آمدیم. تهیه کننده و کارگردان حرفهای صدا و سیما نبودیم. ما از همین بدنه دانشجویی آمدیم و دانشگاهها تا حدودی ما را با این سلیقه پذیرفتند.
* خط قرمزهای شما در این برنامه چیست؟
خط قرزمهای صدا و سیما مشخص است. شما نمیتوانید توهین کنید. شما نمیتوانید یک ادعایی را نسبت به یک شخص مهم مطرح کنید بدون اینکه جوابش داده شود. این خط قرمزی است که در خیلی از شبکههای خارجی هم هست. مثلا ما نمیتوانیم یک سری از سوژهها را به صورت یک طرفه بپردازیم. مثلا برخی از موراد بود که از نظر من حق کاملا با دانشجو بود اما هر قدر تلاش کردیم نتوانستیم جواب مسئول را بگیریم. خب بیننده که فکر نمیکند من من نتوانستم پاسخ مسئول را بگیرم. بیننده میگوید شما یکطرفه به قاضی رفتید.
در کنار خط قرمزهای مرسومی که وجود دارد اما باید یک واقعیت را بگویم و آن اینکه اعتمادی که به تیم نبض دانشجو شد، با توجه به اینکه نمیخواهیم برنامه خنثی بسازیم و در یک محیط آوانگارد هم حضور داریم، باعث شد بسیاری خط قرمزهای مرسوم برنامههای تلویزیونی را بشکنیم. ما انتقادات دانشجویان نسبت به اشخاص بلندمرتبه کشور را پخش کردیم. ما نسبت به خیلی از موضوعات که محل دعوای سیاسی بود، نظرات دانشجویان را گرفتیم که شاید از خیلی از سیاسیون تندتر بود. ما در خیلی از مسائل آن حرف اصلی را زدیم که شاید خیلی از برنامههای تلویزیونی موضوع را منحرف میکردند به یک بخش حاشیهای. ما در یکسری از برنامهها چیزهایی نشان دادیم که شاید خیلی از برنامهها در حوزه خودشان جرات پخشش را نداشتند. این جرات را به واسطه اعتمادی که شبکه به ما داشت توانستیم پیدا کنیم.
من عمیقا معتقدم یکسری از خطر قرمزهایی که گفته در تلویزیون گفته میشودف بر اساس ذهن سانسورگر خود برنامهساز است. برنامهساز نمیخواهد خودش را وارد یک بحث حاشیهساز کند. نمیخواهد با شبکه چالش داشته باشد؛ بعد هم برنامه خنثی میشود. در خیلی از موضوعات میشود حرفهای تیزتری داشت و حرفهای اصلیتری را زد و در مرز واقعیت حرکت کرد. به نظرم به غیر از خط قرزمهای مرسوم این اعتماد دوطرفه باعث میشود که خیلی از حرفها گفته شود.
* برنامه شما برای آینده در نبض دانشجو چیست؟
برای آینده در نظر داریم که در هر برنامه یک مسئله مهم را طرح کنیم. الان برنامه بخشبخش یا اصطلاحا رنگینکمانی است. منظور از مسئله مهم، یک نخ تسبیح برای برنامه است. یکی از ایراداتی که به برنامه ما میگرفتند، عبور سریع از سوژهها بود. اینکه شاید در سه دقیقه بحث خیلی منعقد نشود. من البته معتقدم که این ریتم تند یکی از نقاط مثبت برنامه ما است. حالا اما در نظر داریم در موضوعاتی که قابل بسط دادن باشدف بیشتر بایستیم و توقف کنیم. مسئلهمحورشدن برنامه یکی از اهداف ما در فاز جدید نبض دانشجو خواهد بود.



